تحلیل تکنیکال چیست؟

 

تحلیل تکنیکال بر پایه ی بررسی حرکات قیمت در گذشته، نوسانات آینده ی قیمت را پیش بینی کند. پیش بینی های تحلیل تکنیکال مانند پیش بینی های هواشناسی منجر به نتایج قطعی نمی شود. در عوض تحلیل تکنیکال پیش بینی سرمایه گذاران در مورد احتمال چگونگی نوسانات قیمت در آینده را بهبود می بخشد. تحلیل تکنیکال در راستای تحقق این هدف از مجموعه ی وسیعی از نمودارهای قیمت استفاده می کند.

تحلیل تکنیکال برای سهام، کالا، قراردادهای آتی، شاخص ها و یا هر محصولی که قیمت آن تحت تاثیر فشارهای عرضه و تقاضا قرار دارد، کاربرد دارد. قیمت محصول مالی مشخص می تواند به هر ترکیبی از قیمت های باز شدن، بسته شدن، بالاترین قیمت و پایین ترین قیمت در چهارچوب های زمانی مشخص اشاره داشته باشد. چهارچوب های زمانی می تواند بر پایه ی قیمت در طول روز (1 دقیقه ای، 5 دقیقه ای، 10 دقیقه ای، 15 دقیقه ای، 30 دقیقه ای، 1 ساعته، 4 ساعته) و یا روزانه، هفتگی و یا ماهیانه شکل بگیرد. به علاوه برخی از تحلیل گران تکنیکی در کنار تغییرات قیمت، حجم معاملات یا تعداد قراردادهای باز در معاملات آتی را مورد بررسی قرار می دهند.

اصول تحلیل تکنیکال

 

ارائه ی نظریه داو بر اساس دست نوشته های آقای چارلز داو در اواخر قرن نوزدهم، سنگ بنای تحلیل تکنیکال مدرن را پایه ریزی کرد. از میان نظریات مختلف آقای داو، چهار نظریه شهرت بیشتری دارد:

 

· همه چیز در قیمت خلاصه می شود

· برآیند حرکت های قیمت تصادفی نبوده و تابع روند است

· چگونه از چرا اهمیت بیشتری دارد

· تاریخ تکرار می شود

همه چیز در قیمت خلاصه می شود

این تئوری شبیه به شکل های قوی و نیمه قوی بازار کارا می باشد. تحلیل گران تکنیکی معتقدند که قیمت جاری همه اطلاعات مربوط به محصول مالی را در خود منعکس می کند. و به همین دلیل قیمت جاری همان ارزش منصفانه است و می تواند به عنوان پایه تحلیل مورد استفاده قرار گیرد. روی هم رفته قیمت در بازار برآیندی از نظریات همه شرکت کنندگان بازار، که شامل معامله گران، سرمایه گذاران، سبد گردان ها، استراتژیست های بازار، تحلیل گران تکنیکی و بنیادین می باشد که هر کدام می توانند در نقش خریدار یا فروشنده محصول مالی باشند. عدم توافق با قیمتی که این طیف وسیع از شرکت کنندگان بازار رقم می زنند، عاقلانه نیست. تحلیل تکنیکی با بررسی قیمت و الگوها و تفسیر عقاید شرکت کنندگان در بازار، چشم اندازی از آینده ی قیمت را ترسیم می کند.

برآیند حرکت های قیمت تصادفی نبوده و تابع روند است

اغلب تحلیل گران تکنیکی معتقدند که قیمت ها دارای روند هستند. آنها همچنین معتقدند زمان هایی در بازار وجود دارد که قیمت ها روند مشخصی ندارند. اگر حرکت های قیمت کاملا تصادفی بود، کسب سود با استفاده از تحلیل های تکنیکی غیر ممکن بود. جک شواگر جایی در کتاب تحلیل تکنیکال خود می نویسد:

"یک نوع نگاه این است که بگوییم بازار برای زمان های زیادی حرکات تصادفی داشته و در زمان های اندکی رفتارهایی غیر تصادفی را تجربه می کند. هدف یک چارتیست شناسایی دوره های غیر تصادفی یا روندهای اصلی است."

تصویر قبل نمودار سهم ایران خودرو است. این تصویردیدگاه شوارتز بر طبیعت روند را نمایش می دهد. با وجود این که سهم روند غالب صعودی دارد، اما محدوده های معاملاتی بدون روند که در نمودار مشخص شده نیز نیز درون نمودار مشاهده می شود. در بین محدوده های معاملاتی بدون روند، محدوده های روند دار کوتاه مدت صعودی در جهت روند غالب صعودی وجود دارند. زمانی که قیمت از محدوده های معاملاتی بدون روند به سمت بالا خارج می شود، روند صعودی از سر گرفته می شود.

تحلیل گر تکنیکی اعتقاد دارد که شناسایی روند امکان پذیر بوده و معامله بر اساس آن منطقی و سودآور است. از آنجایی که تحلیل تکنیکی قابلیت تطابق با تمامی چهارچوب های زمانی (ماهانه، هفتگی، روزانه و...) را دارد، امکان شناسایی روند های کوتاه مدت، میان مدت و بلند مدت را فراهم می سازد.

چگونه از چرا اهمیت بیشتری دارد

تونی پلامر در کتاب روانشناسی تحلیل تکنیکال از قول اسکار وایلد این گونه نقل می کند که: "تحلیل گر تکنیکی قیمت همه چیز را می داند، ولی ارزش هیچ چیز را نمی داند."

تحلیل گران تکنیکی فقط به دو چیز فکر می کنند:

1. قیمت جاری چیست؟

2. حرکت قیمت در گذشته چه بوده است؟

قیمت هر محصول مالی در نهایت نتیجه ی جنگ میان خریداران و فروشندگان آن است. هدف یک تحلیل گر پیش بینی جهت حرکت قیمت در آینده است. تحلیل گران تکنیکال با تمرکز صرف بر روی قیمت، در واقع از یک روش مستقیم استفاده می کنند. تحلیل گران بنیادین بیشتر به دنبال چراها می گردند. چرا قیمت جاری این است؟ برای تحلیل گران تکنیکال "چرا" اهمیتی ندارد و در بسیاری از اوقات دلایل تحلیلگران بنیادی و تصمیمات آنها مورد تردید تحلیل گران تکنیکی قرار می گیرد. آنها اعتقاد دارند بهترین راه تمرکز بر روی چگونگی حرکت قیمت است و دلیل آن اهمیتی ندارد. "چرا قیمت بالا رفت؟" بسیار ساده است. چون تقاضا بیشتر از عرضه بوده است". روی هم رفته ارزش یک دارایی آن مقداری است که افراد حاضر به پرداخت آن هستند. و دلیل آن اهمیتی ندارد.

تاریخ تکرار می شود

یکی از فرض های اساسی تحلیل تکنیکال، تحلیل آینده ی بازار از دریچه ی گذشته ی آن است. در واقع تحلیل تکنیکال معتقد است از آن جایی که احساسات شرکت کنندگان بازار جزو لاینفکی از عوامل نوسانات قیمت است و با توجه به این که روانشناسی جمعی شرکت کنندگان در دوره های متفاوت تقریبا مشابه است، بنابراین نوسانات آینده ی بازار می تواند شبیه به نوسانات گذشته ی آن باشد. در واقع احساسات معامله گران پل ارتباطی گذشته و آینده ی بازار است. با قبول این توضیحات تکیه به الگوها و حرکت های تکراری و مشابه جهت پیش بینی آینده ی بازار منطقی به نظر می رسد.

نظریه ی داو شاهد این ادعا می باشد. اصولی که داو در اواخر قرن نوزدهم برای بازار آن زمان مطرح کرده برای بازارهای مدرن امروزی مصداق داشته و اخطارهای خرید و فروشی که از دل نظریات او بیرون کشیده شده، در بازارهای پیشرفته ی امروزی نیز کاربرد دارد. لازم به ذکر است که تکیه به وقایع تکراری گذشته برای یافتن مسیر آینده محدود به تحلیل تکنیکال نبوده و در علومی مانند پزشکی، روانشناسی، تاریخ و ... مشاهده می شود. این موضوع حتی در سطح بازار سنتی نیز وجود دارد. مبنای اعتماد تجار و کسبه به یکدیگر در روابط کاری و مالی شان مانند وفاداری به قول ها و تضمین های کاری و یا پذیرفتن چک، عملکرد آنها در گذشته است. به طور کلی، اولین و متداول ترین راه پیش بینی آینده، نگاه به گذشته است. بدیهی است که این پیش بینی ها قطعیت نداشته و در مواقعی با خطا روبرو می شود.

گام های کلی در ارزیابی تکنیکال

 

بسیاری از تحلیل گران تکنیکی از شیوه بالا به پایین (Top-Down) استفاده می کنند که در آن ابتدا عوامل بلندمدت تر تحلیل می شوند. این شیوه در تحلیل بنیادین نیز مورد استفاده قرار می گیرد. برای مثال در تحلیل یک سهم ممکن است مراحل زیر طی شود:

1. ابتدا شرایط کلی بازار با استفاده از تحلیل شاخص های کلی تر مانند شاخص کل در بازار بورس تهران، شاخص S&P 500، شاخص صنعتی Dow و شاخص NASDAQ در بازار سهام نیویورک ، ارزیابی می شود.

2. سپس برای یافتن گروه های قدرتمند یا ضعیف تر در کل بازار، شاخص بخش های مختلف بازار مانند شاخص صنعت، شاخص فلزهای اساسی، شاخص های مالی، شیمیایی، بانک ها و ... تحلیل می شود.

3. و در نهایت سهام شرکت های مختلف در گروه های منتخب بررسی و با هم مقایسه می شوند. مثلا بررسی سهام سایپا و ایران خودرو در بخش خودرو.

زیبایی تحلیل تکنیکال در تطبیق پذیری آن نهفته است. از آنجایی که اصول تحلیل تکنیکال ثابت بوده و در همه جا کاربرد دارد، تحلیل در هر سه مرحله ی ذکر شده در بالا، با یک روش یکسان قابل اجراست. شما برای تحلیل نمودار شاخص یک بازار نیازی به مدرک اقتصادی ندارید. برای تحلیل نمودار سهام لازم نیست حتما حسابداری خوانده باشید. نمودار، نمودار است. تغییر در چهارچوب زمانی نمودار، تغییری در اصول ثابت تحلیل تکنیکال ایجاد نمی کند. مهم نیست که نمودار مورد بررسی نمودار سهام، کالا، شاخص بازار یا قرار داد آتی باشد. اصول تحلیل تکنیکال مانند خطوط حمایت و مقاومت، خط روند، محدوده های معاملاتی تصادفی و دیگر رویکردها روی نمودار هر محصولی قابل استفاده است. با وجود این که گفته های فوق در نگاه اول به نظر ساده می رسد، ولی تحلیل تکنیکال روش ساده ای نیست و موفقیت در آن نیاز به مطالعه ی جدی، ذهن باز و خلاق، تجربه، صرف وقت و تمرکز کافی روی بازار دارد. از آنجایی که این روش برای تمام محصولات مالی در همه جای دنیا کاربرد دارد، کسب تجربه و تسلط کافی بر آن بسیار ارزشمند است.

تحلیل تکنیکال، از کل به جزء

برای هر مرحله از تحلیل (تحلیل شاخص کل، شاخص گروه ها و شرکت ها) نیاز است تا تحلیل گر نمودارهای بلند مدت و کوتاه مدت را تا زمانی که اشتراکی میان آنها بیابد، بررسی کند. برای مثال اگر در بررسی شرایط کلی بازار به این نتیجه رسیدیم که شرایط خرید مساعد است، وارد تحلیل بخش های مختلف شده، آنها را با هم مقایسه می کنید تا چند بخش با پتانسیل مناسب برای صعود را بیابیم. سپس به بررسی و مقایسه سهام های آن بخش ها می پردازیم. در هر بخش چند سهم مناسب را می یابیم. اینکه چند بخش مختلف و از هر کدام از آنها چند سهم مختلف برای تحلیل نهایی انتخاب می شوند، بستگی به معیارها و چهارچوب معاملاتی تحلیل گر، و البته تا اندازه ای شرایط کلی بازار دارد. در نهایت می توانیم از میان سهام شرکت های مختلف، چند سهم که پتانسیل بالایی برای صعود دارند را خریداری کنیم.

نقاط قوت تحلیل تکنیکال

 

تمرکز بر قیمت

اگر هدف از بررسی یک محصول مالی پیش بینی قیمت باشد، تمرکز بر روی حرکات قیمت منطقی به نظر می رسد. حرکات قیمت معمولا بر انتشار اخبار بنیادین تقدم دارد. در واقع تحلیل گران تکنیکی با تمرکز بر رفتار قیمت گویی بر آینده بازار تمرکز کرده اند. بازارهای مالی معمولا یک نشانگر پیشتاز برای اقتصاد محسوب می شوند و بین 6 تا 9 ماه جلوتر از شاخص های اقتصادی حرکت می کنند. تمرکز بر حرکات قیمت شما را در مسیر بازار قرار می دهد. در اغلب موارد شناسایی عوامل موثر بر تغییرات اساسی بازار، کار ساده ای نیست. با وجود این که این تغییرات معمولا به صورت ناگهانی رخ می دهند، ردپای آنها قبل از وقوع در نمودارها قابل تشخیص است. تحلیل گران تکنیکی دوره ی انباشتگی (Accumulation) را نشانه ای از پتانسیل افزایش قیمت و دوره ی توزیع (Distribution) را نشانه ی پتانسیل کاهش قیمت در آینده ی نزدیک می دانند.

عرضه، تقاضا و رفتار قیمت

تحلیل گران تکنیکال در تحلیل رفتار قیمت محصولات مالی از قیمت های باز شدن، باترین قیمت، پایین ترین قیمت و قیمت بسته شدن استفاده می کنند. این قیمت ها در کنار یکدیگر نشان دهنده فشارهای عرضه و تقاضا می باشند.

 

تصویر بالا که نمودار سهم شرکت مپنا است، روزی را مشخص کرده که قیمت با یک شکاف رو به بالا باز شده است. قبل از باز شدن بازار، دستورهای خرید بر دستورهای فروش تقدم داشته و قیمت سهم در هنگام گشایش بازار افزایش یافته است. قیمت بالایی که در میان روز به دست آمده نشانگر قدرت تقاضا و تعداد بیشتر خریداران، و قیمت پایین در طول روز نشان دهنده قدرت عرضه و تعداد بیشتر فروشندگان است. قیمت بسته شدن آخرین قیمت توافقی میان خریداران و فروشندگان را نمایش می دهد. در این روز، قیمت بسته شدن از قیمت بالایی کمی فاصله داشته و به قیمت پایینی نزدیکتر بوده است. به این معنی که هرچند در ابتدای روز تقاضا بالا و خریداران بیشتر از فروشندگان بوده اند ولی در نهایت عرضه به تقاضا غالب شده و قیمت با حضور تعداد بالای فروشندگان افت کرده است. البته قیمت بسته شدن همچنان بالای قیمت باز شدن باقی مانده است. به همین شیوه با بررسی حرکات قیمت در دوره های مشخص می توان جنگ میان خریداران و فروشندگان را بررسی کرد. در یک عبارت ساده می توان گفت که قیمت های بالاتر نشاندهنده افزایش تقاضا و قیمت های پایین تر بازتاب عرضه بیشتر است.

حمایت و مقاومت

سطوح حمایت و مقاومت با تحلیل نمودار، به سادگی قابل شناسایی هستند. این سطوح معمولا با توجه به دوره های تراکم (Congestion) (محدوده های معاملاتی تصادفی) که قیمت درون یک محدوده مشخص برای مدت طولانی معامله می شود، به دست می آید. این محدوده ها نشان دهنده ی برابری فشارهای خرید و فروش است. خروج قیمت از این محدوده ی معاملاتی به مفهوم برتری یکی از طرفین عرضه و تقاضا بر دیگری می باشد. اگر قیمت به بالای محدوده معاملاتی نفوذ کند، خریداران جنگ را برده اند و به عکس اگر از پایین محدوده معاملاتی خارج شود، فروشنده ها برتری خود را به اثبات رسانده اند.

تاریخچه مصور قیمت

حتی اگر شما تحلیل گر بنیادین مجربی هم باشید، باز هم نمودار قیمت می تواند اطلاعات بسیار ارزشمندی را در اختیار شما قرار دهد. نمودار قیمت، بررسی تاریخچه حرکت قیمتی یک محصول مالی در طی زمان مشخص را بسیار ساده می کند. بررسی نمودار بسیار ساده تر از بررسی جدول اعداد و ارقام است. در بسیاری از نمودارهای سهام، حجم معاملات نیز به صورت میله ای در زیر نمودار قیمت ترسیم می شود. با داشتن تصویری از مسیر قبلی قیمت، تشخیص موارد زیر بسیار آسان است:

  • عکس العمل قیمت قبل و بعد از اخبار مهم
  • بررسی نوسان های گذشته و حال
  • تاریخچه حجم معاملات یا سطح های معاملاتی مهم
  • قدرت نسبی یک سهم در مقایسه با قدرت کل بازار

 

کمک در نقطه ورود

شناسایی زمان مناسب برای ورود به معامله با کمک تحلیل تکنیکال امکان پذیر است. گروهی از معامله گران برای یافتن سهم مناسب از تحلیل بنیادین و برای یافتن زمان مناسب ورود از تحلیل تکنیکال استفاده می کنند. کاملا آشکار است که زمان ورود در عملکرد مناسب نقش پررنگی دارد. تحلیل تکنیکال در کشف سطوح تقاضا (حمایت) و عرضه (مقاومت) و همچنین سطوح شکست عملکرد خوبی دارد. خرید بعد از شکسته شدن یک سطح مقاومت و یا در نزدیکی یک سطح حمایت بازدهی مطلوبی دارد.

دانستن تاریخچه قیمت سهم از جنبه ی دیگری نیز حائز اهمیت است. اگر شما سهمی را ذهن دارید که در دو سال گذشته عملکرد خوبی داشته ولی نمودار نشان می دهد که در طی این دو سال در یک محدوده مشخص معامله شده، به نظر می رسد واقعیت بازار با نظر شما متفاوت است. و یا اگر سهمی با یک رشد چشمگیر در گذشته نزدیک همراه بوده است، باید با احتیاط با آن برخورد کرد چرا که ممکن است یک تصحیح در قیمت خود انجام دهد. و در نهایت اگر محصول مالی روند نزولی دارد، انتظار برای افزایش قیمت و بازگشت روند احتمالا زیان آور خواهد بود.

 

 

 

نقاط ضعف تحلیل تکنیکال

  

شخصیت تحلیل گر و جهت گیری

تحلیل تکنیکال همچون تحلیل بنیادین ذهنی بوده و قضاوت شخصی افراد در تحلیل آنها تاثیر گذار است. آگاهی از این موضوع در زمان تحلیل یک نمودار مهم است. اگر تحلیل گر ذاتا شخصی بی پروا باشد، سرشت جسورانه اش همواره بر روی تحلیل هایش سایه می افکند. از طرفی دیگر، اگر تحلیل گر شخصی محتاط باشد، تحلیل هایش نیز این احتیاط را منعکس خواهند کرد.

تفسیر آزاد

در یک تحلیل از جنس تکنیکال، تفسیرها متفاوت است. با وجود این که استاندارها در تحلیل تکنیکال مشخص است، عدم توافق میان تحلیل گران تکنیکی در مورد یک نمودار واحد زیاد به چشم می خورد. این در حالی است که هر دو شخص ممکن است برای توجیه نظریه خود، به سطوح حمایت و مقاومت و یا سطوح شکست قابل قبولی نیز تکیه کرده و دلایل موجهی ارائه کنند. این موضوع می تواند در نگاه اول کمی دلسرد کننده باشد، ولی تحلیل تکنیکال بیشتر از این که علم باشد، یک هنر است و کلید موفقیت در آن، کسب تجربه ی بیشتر است. مانند سیاست گذاری های اقتصادی. با وجود این که اقتصاد یک علم مشخص است و مبانی آن تقریبا ثابت است، وضع سیاست گذاری های اقتصادی در شرایط مشابه توسط دو اقتصاددان، می تواند متفاوت باشد. این که نیمه ی خالی لیوان یا نیمه ی پر آن دیده شود، بستگی به بیننده دارد.

تاخیر زمانی

مهمترین انتفادی که به تحلیل تکنیکال وارد می شود، تاخیر زمانی آن است. تا قبل از اینکه یک روند بتواند به طور کامل شناسایی شود، قسمت قابل توجهی از حرکت قیمت انجام شده است و ممکن است نسبت بازده به ریسک منطقی نباشد. این ایراد جزو ایرادهایی است که علی الخصوص به نظریه داو وارد می شود. در عین حال تحلیل گران تکنیکی مجرب که برای تحلیل بازار از تلفیق دیدگاه های متفاوت (استراتژی های معاملاتی مناسب، نظریه ی امواج الیوت، نمودارهای شمعی و ملحقات آن) استفاده می کنند، قادر به تشخیص زودهنگام روندهای اصلی هستند. این موضوع رابطه ی مستقیمی با مهارت و تجربه ی تحلیل گر دارد.

 

سطح های پی در پی

درست بعد از شناسایی یک روند جدید، همیشه یک سطح مهم دیگر در همین نزدیکی وجود دارد. تحلیل گران تکنیکی متهم به اتخاذ جانب احتیاط و عدم ارائه ی دیدگاه جسورانه هستند. حتی اگر سرسختانه روی نظر خود نسبت به بازار پافشاری کنند، هممواره نمایانگرها یا سطوحی از قیمت وجود دارد که دیدگاهشان را محدود کرده و از شدت اطمینانشان می کاهد. البته این موضوع رفته رفته با کسب تجارب بیشتر تحلیل گر کم رنگ تر شده و بر ثبات تصمیم گیری افزوده می شود.

سردرگمی معامله گر

بدیهی است که همه ی سینگال هایی که با استفاده از تحلیل تکنیکال به دست می آید، با موفقیت روبرو نمی شود. گاهی از اوقات هنگام تحلیل یک محصول مالی، برخی از نمایانگرها و الگوها اخطار فروش، و بعضی دیگر اخطار خرید می دهند. در نگاه اول به نظر می رسد که تحلیل گر در چنین شرایطی، دچار سردرگمی می شود. در واقع بر پایه ی یک یا چند نمایانگر نمی توان تصمیم به خرید یا فروش گرفت. از اینجا نیاز به داشتن یک استراتژی مشخص که ترکیبی از نمایانگرهای خاص در چهارچوب های زمانی خاص است، آشکار می شود. به عبارت دیگر نمایانگرها و الگوهای تحلیل تکنیکال به مثابه حروف الفبا هستند که به تنهایی معنی و مفهوم خاصی در بر ندارد. و استراتژی های معاملاتی در واقع شبیه به کلماتی هستند که از کنار هم قرار دادن این حروف به دست آمده و حاوی مفهوم های مشخص هستند. این استراتژی های معاملاتی که با مهارت طراحی شده و از آزمون زمان سربلند بیرون آمده اند، تحلیل گیر را از سردرگمی رها ساخته و به موفقیت نزدیک می سازد. عملا استراتژی های معاملاتی فاز پیشرفته ی تحلیل تکنیکال محسوب می شوند. در اختیار داشتن استراتژی های مشخص از ضروریات معامله بر اساس تحلیل تکنیکال در بازار سرمایه می باشد.

جمع بندی

تحلیل گران تکنیکی اعتقاد دارند که سهم مهمی از حرکات قیمت در بازار تابع احساسات معامله گران است. در مقابل تحلیل گران بنیادین رفتار قیمت را تا حد زیادی تابع منطق و استدلال می دانند. درصد تاثیر هر یک از این دو عامل، محل اختلاف بوده و جای بحث دارد. ولی در قیمت جاری یک محصول مالی بحثی وجود ندارد. چرا که قیمت جاری را همه می بینند و کسی در صحت آن شکی ندارد. قیمت در بازار بازتاب دانسته های همه شرکت کنندگان آن است. افرادی که همه مسائل را به دقت بررسی کرده و بر سر یک قیمت برای خرید یا فروش به توافق رسیده اند. فشارهای تقاضا و عرضه همواره در حال اثر گذاری هستند. تحلیل گران تکنیکی با مطالعه ی دقیق قیمت و رفتارهای آن برای تعیین برتری عرضه یا تقاضا، در واقع تمرکز خود را بر روی عامل سرنوشت ساز گذاشته اند: قیمت چیست؟ در گذشته چه بوده؟ هدف آینده آن چیست؟

با وجود اینکه قواعد و اصول تحلیل تکنیکال جهانی است، ولی ماهیت آن بیشتر شبیه به یک هنر است تا یک علم. و مانند هنر های دیگر، متاثر از تفسیر است. با این حال تحلیل تکنیکی بسیار انعطاف پذیر بوده و بهتر است که هر معامله گر سبک مناسب خود را بیابد. صاحب سبک شدن فرآیندی زمان بر است و به تلاش و تعلق خاطر نیاز دارد، و البته پاداش آن می تواند چشمگیر باشد.

علیرضا مهدی پور